loading...

کارکردهای مدیریت

بازدید : 6
جمعه 25 بهمن 1403 زمان : 8:56
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

کارکردهای مدیریت

تفاوت "رشد"، "پیشرفت" و "توسعه "
دکتر محسن رنانی
سه واژه رشد (Growth) ، پیشرفت (Progress) و توسعه (Development) در سه معنای مختلفی به کار برده می‌شوند و حال اینکه ما در بسیاری اوقات آن‌ها را جابه‌جا به کار می‌بریم .
□" رشد"تکثیر وضع موجود است. به عنوان مثال ایران خودرو امسال ۱۰۰ هزار خودرو تولید کرده است و سال دیگر ۲۰۰ هزار خودرو با همان وضعیت تولید می‌کند یا افزایش تعداد جاده‌ها، فرودگاه‌ها، سدها نشانه رشد است .
●" پیشرفت" اما در مرحله بالاتری از رشد و به معنای این است که وضع موجود را با کیفیت مادی یا فناوری بهتری تکثیر کنیم یا ارتقا دهیم. به طور مثال ایران خودرو در سال آینده خودروهای مدل بالاتری را با کیفیت و فناوری بهتر تولید می‌کند. یا اینکه سدها با فرآیند متفاوت و کیفیت بهینه‌تری ساخته شود. یا اینکه فولاد مبارکه تولید فولاد را به جای روش کوره بلند با روش قوس الکتریکی تولید کند. این‌ها نمونه‌هایی از مصادیق پیشرفت هستند. ما بعد از انقلاب شاهد رشد و پیشرفت زیادی بودیم، حتی در برخی حوزه‌ها بیش از حد رشد و گاهی پیشرفت داشته‌ایم .
اما واژه سوم یعنی "توسعه" برخلاف دو مفهوم قبلی، به معنای تحول کیفی در پدیده موجود است. توسعه به معنای تغییر در خلق‌وخوی فردی و الگوهای رفتاری، اجتماعی و حتی ماهیت پدیده‌هاست. به طور مثال اگر عضلات را قوی کنیم و افزایش دهیم با پدیده رشد روبه‌رو هستیم. اگر با این عضلات بتوانیم کارهای حرفه‌ای ورزشی مثل ژیمناستیک انجام بدهیم با پدیده پیشرفت همراه بوده‌ایم اما اگر از لحاظ رفتارها و خلق‌وخوها انسان متفاوت دیگری شدیم، توسعه یافته‌ایم .
در توسعه، جامعه جان‌دارترمی‌شود. در جامعه توسعه یافته، حساسیت‌ها و توجهات بیشتر است و جامعه نسبت به هر رفتاری واکنش نشان می‌دهد. به همین دلیل است که در جوامع توسعه یافته، جامعه زنده و پویاست و به نوعی روح پیدا می‌کند. زمانی که توسعه روی می‌دهد ابعاد کمّی پیشرفت و رشد در روح متجلی می‌شود و کیفیت تحول، مدنظر قرار می‌گیرد .
در واقع، از منظر دیگری، توسعه دارای دو بعد است: «بعد اقتصادی و مادی» و بعد «فرهنگی و رفتاری ».
در بعد اقتصادی، توسعه تولید «رفاه» می‌کند و رفاه زمانی است که ما می‌توانیم خود را از فشارها و تصادف‌های طبیعی و غیرطبیعی مصون کنیم. در این بعدِ توسعه، ما نیازمند سرمایه اقتصادی هستیم. سرمایه اقتصادی هم نیروی انسانی می‌خواهد و نیروی انسانی هم در دانشگاه تربیت می‌شود. بنابراین احساس نیاز به نیروی فنی شکل می‌گیرد. بعد اقتصادی به دنبال رفاه است و فرآیندی که طی می‌شود، رشد و پیشرفت است .
اما توسعه، بعد فرهنگی و رفتاری هم دارد؛ زمانی شما تمامی‌ابزارها وامکانات اقتصادی و رفاهی را در اختیار دارید اما از وضعیت جامعه‌تان احساس ناراحتی و کلافگی می‌کنید، آرام و قرار ندارید و نسبت به رفتارهای پیرامونی خود احساس انزجار می‌کنید. با وجود اینکه رفاه دارید اما احساس رضایت نمی‌کنید. مثلا ما در خودرویی مدرن با «رفاه» کامل نشسته ایم اما به علت بی‌نظمی‌و بی‌قانونی، از رانندگی در این شهر «رضایت» نداریم. در واقع فرزندان ما به دلیل عدم احساس رضایت است که مهاجرت می‌کنند و با پدیده فرار مغزها مواجه می‌شویم .
ما به طور نسبی «رفاه» داریم اما «رضایت» همان چیزی است که ما نمی‌توانیم تولید کنیم و به واقع رضایت نتیجه همان بعد دوم توسعه یعنی بعد فرهنگی رفتاری است. زمانی که بعد دوم توسعه رخ نمی‌دهد، روابط و رفتارهای ما تیز و برنده و پرهزینه می‌شود. در جوامع توسعه نیافته، شما اگر چه ابزارهای پیشرفت را در اختیار دارید اما رفتارهایتان تیز و همراه با خشونت است .
بنابراین در این مفهوم، توسعه به معنای صیقل دادن تیزی‌های اجتماعی است. جامعه‌ای که توانایی این را داشته باشد که تیزی‌ها را صیقل دهد، مناسباتش توسعه می‌یابد. بعد فرهنگی و رفتاری توسعه، تیزی‌های رفتار ما را صیقل می‌دهد و مناسبات اجتماعی ما را کم هزینه تر می‌کند و در نتیجه صیقل خوردن تیزی‌ها، رضایت شکل می‌گیرد .

منبع: گاهنامه مدیریت

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳/۰۳/۱۸

حسین حیدری تبار(استرون)

بازدید : 10
جمعه 25 بهمن 1403 زمان : 8:56
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

کارکردهای مدیریت

همدلی و همدردی

همدلی (empathy) به معنی توانایی درک احساسات دیگران و همراهی با آنهاست. افراد همدل می‌توانند بدون قضاوت‌کردن به حرف‌های دیگران گوش بدهند و آنها را درک کنند. برای افراد همدل اهمیتی ندارد که در گذشته احساسات مثبت یا منفی طرف مقابلشان را تجربه کرده‌اند یا نه. آنها می‌توانند با مخاطبشان همراه باشند، حتی اگر قبلا احساسات مشابهی را تجربه نکرده باشند .

ویژگی‌های همدلی

درک آنچه دیگران می‌گویند یا حس می‌کنند؛

گوش‌دادن فعال به صحبت‌های دیگران؛

قضاوت‌نکردن دیگران؛

دقت به نشانه‌های جزئی؛

توجه به علائم رفتاری و زبان بدن که احساسات درونی فرد را نشان می‌دهند؛

توانایی درک و کشف نظرات دیگران؛

تصدیق احساسات دیگران و همراهی با آنها .

همدردی چیست؟

با بررسی مفهوم همدردی (sympathy) ، متوجه تفاوت همدردی و همدلی می‌شویم. همدردی یعنی احساس تأسف، ترحم یا پشیمانی برای طرف مقابل بدون اینکه درک کاملی از احساسات او داشته باشید. افرادی که همدردی را جایگزین همدلی می‌کنند وقتی متوجه می‌شوند حال طرف مقابل خوب نیست، برایش ناراحت می‌شوند اما درک نمی‌کنند که واقعا چه احساسی دارد .

افراد همدرد از دیدگاه خودشان وضعیت طرف مقابل را بررسی می‌کنند و به همین دلیل درکی سطحی از احساس واقعی فرد به دست می‌آورند. اگر خودشان قبلا این احساسات را تجربه کرده باشند، کمی‌بهتر مخاطبشان را درک می‌کنند و در غیر این صورت، درکشان کاملا سطحی می‌شود .

این افراد به‌جای گوش‌دادن به مخاطب، می‌خواهند راهکار بدهند و او را نصیحت کنند. مثلا وقتی فرد درباره شکستی صحبت می‌کند که به او آسیب زده است، می‌گویند: «من که بهت گفته بودم این‌طور می‌شه.» این افراد معمولا طرف مقابلشان را قضاوت می‌کنند و می‌خواهند به او بگویند باید چه کند .

ویژگی‌های همدردی

نظردادن درباره احساسات دیگران؛

ارائه مشاوره و نصیحت به طرف مقابل، حتی اگر او در آن لحظه برای شنیدن نصیحت آماده نباشد؛

قضاوت‌کردن؛

بررسی سطحی قضیه و بی‌توجهی به عمق احساسات مخاطب؛

درک دیگران فقط از دیدگاه خود؛

نادیده‌گرفتن و سرکوب‌کردن احساسات خود .

تفاوت همدردی و همدلی چیست؟

همدردی مهارت نیست و نیازی به یادگیری ندارد. ما انسان‌ها ذاتا و به‌خاطر محیطی که در آن بزرگ شده‌ایم، عادت داریم دیگران را قضاوت کنیم و درک سطحی از موقعیت‌های مختلف داشته باشیم. همدردی هیچ‌وقت رابطه سالم و عمیق‌ نمی‌سازد، زیرا به شما اجازه نمی‌دهد از دیدگاه دوستانتان به موقعیت‌ آنها نگاه کنید و احساسات واقعی آنها را بفهمید. شما همیشه از دید خودتان قضیه را می‌بینید و آنها را قضاوت می‌کنید، چون تصور می‌کنید اگر شما در چنین موقعیتی بودید، واکنش بهتری نشان می‌دادید .

همدلی مهارت است و نیاز به یادگیری و تمرین دارد. برای تمرین این مهارت لازم است بدانید تفاوت همدردی و همدلی چیست و چطور می‌توانید فردی همدل باشید. افراد همدل خودشان را جای دیگران قرار می‌دهند. در نتیجه هم می‌توانند احساسات واقعی آنها را درک کنند و هم متوجه می‌شوند که طرف مقابل اکنون به چه چیزی نیاز دارد و آن را تأمین می‌کنند. آنها به فکر درست یا غلط‌بودن واکنش مخاطبشان نیستند و فقط می‌خواهند آنها را بفهمند و حالشان را بهتر کنند .

همدلی (empathy) و همدردی (sympathy) در پسوند «pathy» مشترک هستند. این پسوند از واژه یونانی «پاتوس» گرفته شده که هم به معنی «احساس» است و هم «رنج‌کشیدن». می‌توان گفت تنها وجه اشتراک این مفاهیم ارتباط جفتشان با احساسات است. البته نوع احساساتی که در هرکدام تجربه می‌شود هم با دیگری متفاوت است .

مثال درباره تفاوت همدردی و همدلی

برای درک بهتر مفهوم همدردی و همدلی مثالی درباره موقعیتی خاص ارائه می‌دهیم و تفاوت واکنش‌های فرد همدل با فرد همدرد را مقایسه می‌کنیم. تصور کنید در محل کار رئیس شما را توبیخ کرده است و اکنون ناراحت، عصبی و ناامید نزد همکارانتان برگشته‌اید .

۱ . واکنش با همدردی

یکی از همکارانتان با احساس همدردی نزد شما می‌آید و می‌گوید برای شما متأسف است، اما تقصیر خودتان بوده که این اتفاق افتاده و او قبلا در این باره به شما هشدار داده بوده .

همکاری که حس همدردی داشته باشد شرایط شما را از دیدگاه خودش بررسی می‌کند. او حتی این حق را به شما نمی‌دهد که ناراحت باشید، زیرا به‌نظرش همین که اخراج نشده‌اید کافی است و باید خدا را شکر کنید. حتی اگر حق با همکار همدردتان باشد هم اصلا در آن موقعیت دلتان نمی‌خواهد این حرف‌ها را بشنوید !

۲ . واکنش با همدلی

همکار دیگری را تصور کنید که با همدلی کنار شما می‌آید و سعی می‌کند احساستان را درک کند و دنبال راهی برای بهترشدن حال شما می‌گردد. حضور همکار همدل برایتان قوت قلب است و احساس خوبی از همدلی‌اش می‌گیرید، حتی اگر کار خاصی برایتان انجام ندهد .

فرد همدل می‌گوید: «ممنون که با من درباره این موضوع صحبت کردی. من کنارت هستم و اگر کاری از دستم بربیاد، دریغ نمی‌کنم.» چنین فردی نمی‌خواهد ناراحتی شما را از بین ببرد یا بگوید حق ندارید ناراحت باشید. او فقط تلاش می‌کوشد احساسات شما را درک و با شما ارتباط برقرار کند. برای برقراری چنین ارتباط عمیقی معمولا نیازی به صحبت نیست و کارهای دیگری مثل گرفتن دست و فشردن صمیمانه آن بیشتر کمک می‌کند .

تفاوت همدردی و همدلی با ترحم چیست؟

ترحم بیش از اینکه احساس باشد، نوعی دیدگاه و طرز فکر است. افرادی که به شخصی دیگر ترحم دارند، می‌خواهند از آن فرد مراقبت کنند. آنها تصور می‌کنند عزیزانشان آسیب‌پذیر هستند و باید از آنها در برابر آسیب‌های جسمی‌و روحی محافظت کنند. این موضوع زندگی خودشان و دیگران را دچار مشکل می‌کند، زیرا ممکن است در راستای نیتی که برای مراقبت دارند، با حساسیت بیش از اندازه اقدامات مخربی مانند کنترلگری انجام دهند و آزادی آنها را بگیرند .

کلام آخر

در این مقاله تفاوت امپاتی و سیمپاتی را بررسی کردیم. همدلی مهارتی است که در روابط شخصی و کاری اهمیت بسیاری دارد و باید تمرین شود. همدردی احساسی منفی و مخرب نیست، اما چون به قضاوت دیگران و نصیحت‌کردن آنها منتهی می‌شود، باید آن را کنترل کرد. همدردی نشان می‌دهد شما قلب مهربانی دارید و نمی‌خواهید اطرافیانتان احساس ناراحتی داشته باشند. بنابراین با کمی‌تمرین و شناخت تفاوت همدردی و همدلی می‌توانید حس همدردی خود را به همدلی تبدیل کنید. منبع: www.chetor.com

بازدید : 14
جمعه 25 بهمن 1403 زمان : 8:56
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

کارکردهای مدیریت

اولویت نگاهت به ........ باشد تا به ......... (11)

298 اولویت نگاهت به از اصل نیافتادن باشد تا به از اسب افتادن

299 اولویت نگاهت(و تمرکزت) به نیمه‌ی پر لیوان و داشته‌هایت باشد تا به دیدن یا ندیدن نیمه خالی لیوان و نداشته‌هایت

300 اولویت نگاهت به فقر باشد تا به فقیر

301 اولویت نگاهت به سرمایه گذاری مولد باشد تا به پول

302 اولویت نگاهت به خلاقیت و نوآوری، سازماندهی فعال، ترغیب، هم آفرینی و خودکنترلی باشد تا به برنامه ریزی، سازماندهی، فرماندهی و رهبری، و هماهنگی و کنترل

303 اولویت نگاهت به برنامه ریزی باشد تا به برنامه

304 اولویت نگاهت به پی گیری آرزوهای جدید و ایجاد تعهد به پی جویی آنها تا به فرماندهی مستقیم

305 اولویت نگاهت به اجام دادن کاری باشد که لازم است تا به کاری که دلتان می‌خواهد

306 اولویت نگاهت به مدیریت زمان باشد تا به مدیریت افراد و بودجه

307 اولویت نگاهت به تکرار منظم انجام دادن کارهای کوچک، صحیح و روزمره باشد تا به انجام دادن کارهای بزرگ

308 اولویت نگاهت به افرد بخار آبی یا داری درون مایه(انرژی بخار آب شش برابر آب جوش اما بی سر و صدا چون اسکناس درشت در جیب) باشد تا به افرد آب جوشی یا کم مایه(انرژی آب جوش یک ششم بخار آب است اما پر سر و صدا چون سکه‌های خرد در جیب)

309 اولویت نگاهت به قدرت شخصی باشد تا به قدرت جایگاه سازمانی

310 اولویت نگاهت به مجاب ساختن کارمندان به ساخت چشم انداز و استراتژی باشد تا آن را به خوردشان دهید(چون اولی تعهد ایجاد می‌کند و دومی‌تبعیت)

311 اواویت نگاهت به کارکنانی باشد که رفتار شهروندی سازمانی(سندرم سرباز خوب) دارند تا به آنهایی که نقش«هنرپیشه خوب» را بازی می‌کنند

312 اولویت نگاهت در کلام و نوشتار به اختصار باشد تا به اقتصار

313 اولویت نگاهت در رفتار با دیگران چون دلفین‌ها(همکاری) باشد تا شباهت به ماهی کپور(قربانی دیگران بودن) یا کوسه ماهی(دیگران قربانی خویش کردن)

314 اولویت نگاهت به بکارگیری مدیران درون سازمانی باشد تا برون سازمانی

315 اولویت نگاهت به پرداختن به عقاید باشد(انسان‌های بزرگ) تا به وقایع(انسان‌های متوسط) یا پشت سر دیگران حرف زدن(انسان‌های کوچک)

316 اولویت نگاهت به توجه به درد دیگران باشد(انسان‌های بزرگ) تا به درد خود(انسان‌های متوسط) یا بی درد باشید(انسان‌های کوچک)

317 اولویت نگاهت به توجه به عظمت دیگران باشد(انسان‌های بزرگ) تا به عظمت خود(انسان‌های متوسط) یا عظمت خود را در تحقیر دیگران ببینید(انسان‌های کوچک)

318 اولویت نگاهت به کسب حکمت باشد(انسان‌های بزرگ) تا به کسب دانش(انسان‌های متوسط) یا فقط به دنبال کسب پول باشید(انسان‌های کوچک)

319 اولویت نگاهت به طرح پرسش‌های بی پاسخ باشد(انسان‌های بزرگ) تا پرسش‌هایی که پاسخ دارند(انسان‌های متوسط) یا بپندارید که پاسخ‌های همه‌ی پرسش‌ها را می‌دانید(انسان‌های کوچک)

320 اولویت نگاهت به خلق مسئله باشد(انسان‌های بزرگ) تا به دنبال حل مسئله(انسان‌های متوسط) یا مسئله نداشته باشید(انسان‌های کوچک)

321 اولویت نگاهت در تنبیه؛ اصلاح رفتار با صبر و حوصله باشد تا ارضای نیاز خویش(سندرم عطش مجازات)

322 اولویت نگاهت در تعدیل نیرو شغل باشد تا افراد(یعنی کارها را تعدیل کنید و هر مسوولیت و وظیفه‌‌‌ای را که در راستای مسیر استراتژیک شرکت نیست، کنار بگذارید و تنها افرادی را نگه دارید که کار آنها به بقای شرکت کمک می‌کند)

323 اولویت نگاهت به داشتن ایمان باشد تا به داشتن اعتقاد

324 اولویت نگاهت به افراد متفکر باشد تا به افراد معتقد

325 اولویت نگاهت به بازاردانی(توجه به سبد مشتریان) باشد تا به بازاریابی(سبد محصولات)

326 اولویت نگاهت به درک باشد تا به مدرک

327 اولویت نگاهت به دست گیری باشد تا به دستگیری

328 اولویت نگاهت به حکم(به فتح حاء و کاف) بودن(جز به صواب حکم ندادن) باشد تا به حاکم بودن(به غیر صواب هم حکم می‌دهد)

329 اولویت نگاهت به تدبیر باشد تا به تقدیر

330 اولویت نگاهت به راجح باشد نه به مرجوح

331 اولویت نگاهت به حراست(حفاظت مستمر) باشد تا به حفاظت(نبود استمرار)

332 اولویت نگاهت به سیستم خوب(نظارت و خودکنترلی) باشد تا به انسان خوب(چون سیستم خوب می‌تواند انسان بد را کنترل کند اما سیستم بد می‌تواند انسان خوب را دچار لغزش کند)

333 اولویت نگاهت به فاضل باشد تا به مفضول

334 اولویت نگاهت به سیستم(پروسه‌هایی که به نتایج منجر می‌شوند) باشد تا به اهداف(اهداف به نتایجی مربوط می‌شوند که خواهان دستیابی به آنها هستیم)

335 اولویت نگاهت(در تغییر عادت‌ها) به تغییر سیستم باورها(هویت، شخصیت) باشد تا تغییر سیستم اقدامات(نتایج و پروسه‌ها)

336 اولویت نگاهت به کتابخوان شدن باشد تا به خواندن یک کتاب

337 اولویت نگاهت به کسب عادت‌های مثبت باشد تا به تجربه‌های خوب

338 اولویت نگاهت به ویرایش باورهایت باشد تا تعصب نسبت به آنها

339 اولویت نگاهت به جایگاه مدیریت باشد نه جا مدیری

340 اولویت نگاهت به تیم سازی باشد نه باند بازی

341 اولویت نگاهت به نادانی فردا باشد نه دانایی امروز

بازدید : 622
شنبه 19 ارديبهشت 1399 زمان : 1:22
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

کارکردهای مدیریت

تعریف سواداز نظر "یونسکو" و راهکارهای بهبود زندگی

اولین تعریف

توانایی خواندن و نوشتن

اولین تعریفی که از سواد در اوایل قرن بیستم ارائه شد، صرفا به توانایی خواندن و نوشتن زبان مادری معطوف بود. طبق این تعریف، فردیبا سواد محسوب می‌شد که توانایی خواندن و نوشتن زبان مادری خود را داشته باشد .

دومین تعریف

اضافه شدن یاد داشتن رایانه و یک زبان خارجی

در اواخر قرن بیستم، سازمان ملل تعریف دومی‌از سواد را ارائه کرد. در این تعریف جدید، علاوه بر توانایی خواندن و نوشتن زبان مادری، توانایی استفاده از رایانه و یاد داشتن یک زبان خارجی هم اضافه شد. بدین ترتیب به افرادی که توان خواندن و نوشتن، استفاده از رایانه و صحبت و درک مطلب به یک زبان خارجی را داشتند، باسواد گفته شد. قاعدتا طبق این تعریف بسیاری از دانشجویان و دانش آموختگان دانشگاهی کشور ما بیسواد محسوب می‌شوند چون دانش زبان خارجی بیشتر افراد کم است .

سومین تعریف

اضافه شدن 12 نوع سواد

سازمان ملل در دهه دوم قرن 21، باز هم در مفهوم سواد تغییر ایجاد کرد. در این تعریف سوم کلا ماهیت سواد تغییر یافت. مهارت‌هایی اعلام شد که داشتن این توانایی‌ها و مهارت‌ها مصداق باسواد بودن قرار گرفت. بدین ترتیب شخصی که در یک رشته دانشگاهی موفق به دریافت مدرک دکترا می‌شود، حدود 5 درصد با سواد است. این مهارت‌ها عبارت اند از :

1- سواد عاطفی: توانایی برقراری روابط عاطفی با خانواده و دوستان .

2- سواد ارتباطی: توانایی برقراری ارتباط مناسب با دیگران و دانستن آداب اجتماعی .

3- سواد مالی: توانایی مدیریت مالی خانواده، دانستن روش‌های پس انداز و توازن دخل و خرج .

4- سواد رسانه ای: این که فرد بداند کدام رسانه معتبر و کدام نامعتبر است .

5- سواد تربیتی: توانایی تربیت فرزندان به نحو شایسته .

6- سواد رایانه ای: دانستن مهارت‌های راهبری رایانه .

7- سواد سلامتی: دانستن اطلاعات مهم درباره تغذیه سالم و کنترل بیماری‌ها .

8- سواد نژادی و قومی: شناخت نژادها و قومیت‌ها بر اساس احترام و تبعیض نگذاشتن .

9- سواد بوم شناختی: دانستن راه‌های حفاظت از محیط زیست .

10- سواد تحلیلی: توانایی شناخت، ارزیابی و تحلیل نظریه‌های مختلف و ایجاد استدلال‌های منطقی بدون تعصب و پیش فرض .

11- سواد انرژی: توانایی مدیریت مصرف انرژی .

12- سواد علمی: علاوه بر سواد دانشگاهی، توانایی بحث یا حل و فصل مسائل با راهکارهای علمی‌و عقلانی مناسب .

از آن جا که با سواد بودن به یادگیری این مهارت‌ها وابسته شد، قاعدتا سیستم آموزشی کشورها هم باید متناسب با این مهارت‌ها تغییر رویه می‌داد که متاسفانه فعلا سیستم آموزشی کشور ما، هنوز هیچ تغییری در زمینه آموزش مهارت‌های فوق نکرده است .

جدید ترین تعریف

علم با عمل معنا می‌شود

با این حال و به تازگی «یونسکو» یک بار دیگر در تعریف سوادتغییر ایجاد کرد. در این تعریف جدید، توانایی ایجاد تغییر، ملاک با سوادی قرار گرفته است یعنی شخصی با سواد تلقی می‌شود که بتواند با استفاده از خوانده‌ها و آموخته‌های خود، تغییری در زندگی خود ایجاد کند. در واقع این تعریف مکمل تعریف قبلی است زیرا صرفا دانستن یک موضوع به معنای عمل به آن نیست. در صورتی که مهارت‌ها و دانش آموخته شده باعث ایجاد تغییر معنادار در زندگی شود، آن گاه می‌توان گفت این فرد انسانی با سواد است .

چرا سوادمان باعث تغییر در زندگی مان نمی‌شود؟

جالب است بدانید که یادگیری در متون روان شناسی، به صورت ایجاد تغییر پایدار در رفتار تعریف می‌شود. پس ایجاد تغییر در رفتار، مهم ترین مولفه با سواد بودن است. اما بسیاری از ما، اطلاعات مورد نیاز را داریم اما تاثیری در زندگی عملی ما ندارند. چرا؟ به طور مثال، چرا بیشتر افراد با علم به این که رانندگی خطرناک می‌تواند موجب مرگ شود، اما باز هم به قوانین راهنمایی و رانندگی عمل نمی‌کنند؟ در ادامه نکاتی درباره این تعریف جدید و راه‌های دست یابی به آن مطرح می‌شود .

تفاوت دانش با اطلاعات

برای پاسخ به سوال مطرح شده، باید به تفاوت دانش و خرد با اطلاعات و داده اشاره کرد. داده یا دیتا، ورود مطالب به ذهن است. هنگامی‌که آن‌ها را طبقه بندی و دسته بندی کنیم، تفسیر کنیم و به آن‌ها معنا بدهیم، به اطلاعات رسیده ایم. اما دانش زمانی ایجاد می‌شود که اطلاعات تجزیه و تحلیل شود، با اطلاعات و دانش قبلی ادغام و تبدیل به یک دانش جدید شود. ایجاد ارتباط با دانش قبلی یک بخش حیاتی در فرایند تبدیل اطلاعات به دانش است .

از ترکیب دانش و تجربه، خرد ایجاد می‌شود. در این صورت است که برخی از افراد در رشته تخصصی خود خردمند محسوب می‌شوند اما سیستم آموزشی ما، چه مدرسه چه دانشگاه، صرفا بر یادگیری و حفظ داده‌ها و اطلاعات تاکید دارد. هیچ آموزشی برای تبدیل این اطلاعات به دانش ارائه نمی‌شود .

برای مثال همه ما درباره قوانین راهنمایی و رانندگی شناخت داریم (به عنوان یک داده وارد مغز ما شده اند، در آزمون آیین نامه استفاده شده، سپس صرفا تبدیل به اطلاعات شده اند و در نتیجه تابلوها و علایم را تشخیص می‌دهیم). از سوی دیگر، این اطلاعات با هیچ دانش دیگری ادغام نشده است .

مثلا تخطی از این قوانین، با صحنه‌های دلخراش تصادفاتی که دیده ایم ادغام نشده اند که تبدیل به دانش رانندگی صحیح و ایمن شوند. اطلاعات ریاضی، فیزیک، روان شناسی وغیره وارد ذهن ما شده اند اما تبدیل به دانش نشده اند پس فکر می‌کنیم که همان دو کتابی که درباره روان شناسی خوانده ایم ما را تبدیل به روان شناس کرده است اما دانش تشخیص مشکلات خود را نداریم. این دانش و خرد، تکرار یک سری مشکلات در زندگی احتمالا به علت رفتار نادرست خود ماست، نه این که تمام انسان‌هایی که با آن‌ها برخورد می‌کنیم انسان‌های بدی هستند .

راهکارهای بهبود زندگی بر اساس دانسته‌هایمان

حال به این جا می‌رسیم که چگونه باید بر اساس دانسته‌ها تغییر ایجاد کرد؟ اولین قدم برای ایجاد تغییر؛ درک عمیق، تجزیه و تحلیل دانسته‌هاست چه این اطلاعات ناشی از تجربه باشند یا آموزش رسمی. تجزیه و تحلیل اطلاعات به ما اجازه می‌دهد که موضوع را از زوایای مختلف مشاهده کنیم. سپس باید نتیجه این فرایند را در بقیه اطلاعات ادغام کرد .

وقتی من آخر ماه از نظر مالی دچار مشکل می‌شوم، از سوی دیگر می‌شنوم که مهارتی به نام سواد مالی وجود دارد یا مدیریت مالی، باید در ذهن خود این دو را به هم ربط بدهم و نتیجه بگیرم که احتمالا مشکل من در نبود مدیریت صحیح منابع مالی است. حالا برای یادگیری و ایجاد تغییر در زندگی خود آماده هستم .

در این بین، بسیاری از افراد هیچ گاه خود را مقصر نمی‌دانند و در هر موضوعی شرایط، اجتماع و دیگران را مسبب شکست‌ها و مشکلات خود می‌دانند. این افراد هیچ گاه تغییر را تجربه نخواهند کرد زیرا شرط اول تغییر، قبول نامساعد بودن شرایط فعلی است. هرگاه قبول کردم که در رفتار و سبک زندگی من مشکلی وجود دارد، آن گاه امکان تغییر هست. تا زمانی که خود را مبرا از اشتباه بدانیم، چیزی عوض نخواهد شد. به عبارت دیگر، تغییر، بدون تغییر من معنا ندارد .

از سوی دیگر، افرادی که خود را همه چیزدان می‌دانند، هم تغییر نخواهند کرد. لازمه تغییر قبول این اصل است که دیگران، حتی کودکان، فقرا، افراد زیر دست وغیره، چیزی برای یاددهی به من دارند. وقتی خود را همه چیزدان بدانیم که البته این ویژگی ناشی از کمبود عزت نفس و عقده حقارت است، هرگز توان تغییر را نیز نخواهیم داشت .

برای تغییر باید قبول کنیم که ما هم مثل هر انسان دیگری کامل نیستیم و نیاز به مشورت و استفاده از تجارب دیگران داریم. یک موضوع دیگر هم بازسنجی عقاید، باورها و اصول خود با شرایط جدید اجتماعی است. هر چند سال یک بار باورهای خود را مورد ارزیابی قرار دهیم. با توجه به تجارب این چند سال اخیر، آیا هنوز این باورها کارآمد هستند یا خیر. در انتها به یاد داشته باشیم که تغییر، بدون تغییر من امکان پذیر نیست. اگر خواستار تغییر موضوعی در کلیت جامعه هستیم، اول از همه آن تغییر را از خود شروع کنیم .

منبع: سایت باشگاه خبرنگاران جوان

بازدید : 590
پنجشنبه 3 ارديبهشت 1399 زمان : 2:39
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

کارکردهای مدیریت

ﻣﺸﺨﺼﺎﺕ ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ ﻧﻴﻮﺗﻮﻧﻲ ﻭ ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ کوانتومی

ﻣﺸﺨﺼﺎﺕ ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ ﻧﻴﻮﺗﻮﻧﻲ ﻭ ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ کوانتومی

ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ ﻧﻴﻮﺗﻮﻧﻲ

مدیریت کوانتومی

ﻓﺮﺽ ﻣﻲﻛﻨﺪ ﻃﺒﻴﻌﺖ ﺍﺯ ﻭﻳﮋﮔﻲ ﻗﻄﻌﻴﺖ ﻭ ﭘﻴﺶﺑﻴﻨﻲ ﭘﺬﻳﺮﻱ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭ ﺍﺳﺖ

ﻓﺮﺽ ﻣﻲﻛﻨﺪ ﻃﺒﻴﻌﺖ ﺍﺳﺎﺳﺎً ﻏﻴﺮﻗﻄﻌﻲ ﻭ ﭘﻴﺶﺑﻴﻨﻲﻧﺎﭘﺬﻳﺮ ﺍﺳﺖ

ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻛﺎﺭ، ﻳﻚ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﺭﻭﺵ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ

ﺑﺮ ﻛﻨﺘﺮﻝ ﺍﺯ ﻃﺮﻳﻖ ﺳﻠﺴﻠﻪﻣﺮﺍﺗﺐ ﺗﺄﻛﻴﺪ ﺩﺍﺭﺩ .ﻗﺪﺭﺕ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺍﻗﻠﻴﺖ ﺣﺎﻛﻢ ﺩﺭ ﺭﺍﺱ ﺳﻠﺴﻠﻪ ﻣﺮﺍﺗﺐ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻣﺘﻤﺮﻛﺰ ﺍﺳﺖ

ﺑﺮ ﻛﻨﺘﺮﻝ ﺍﺯ ﻃﺮﻳﻖ ﺳﻠﺴﻠﻪﻣﺮﺍﺗﺐ ﺗﺄﻛﻴﺪ ﺩﺍﺭﺩ .ﻗﺪﺭﺕ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺍﻗﻠﻴﺖ ﺣﺎﻛﻢ ﺩﺭ ﺭﺍﺱ ﺳﻠﺴﻠﻪ ﻣﺮﺍﺗﺐ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻣﺘﻤﺮﻛﺰ ﺍﺳﺖ

ﺑﺮ ﺷﺒﻜﻪﻫﺎﻱ ﻏﻴﺮ ﺳﻠﺴﻠﻪ ﻣﺮﺍﺗﺒﻲ ﻣﺘﻜﻲ ﺍﺳﺖ .ﻧﻔﻮﺫ ﺗﺎﺑﻊ ﻭﻳﮋﮔﻲﻫﺎﻱ ﺷﺨﺼﻴﺘﻲ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻭﺳﻴﻊ ، ﺩﺭ ﺑﻴﻦ ﺍﻋﻀﺎﻱ سازمان، ﺗﻮﺯﻳﻊ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ

ﺑﺮ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻛﺎﺭ، ﺗﺨﺼﺼﻲ ﻛﺮﺩﻥﻭﻇﻴﻔﻪﺍﻱ ﻭ ﺭﻗﺎﺑﺖ ﺗﺎﻛﻴﺪ ﻣﻲﺷﻮﺩ

ﺑﺮ ﻣﻬﺎﺭﺕ ﻓﺮﺩ ﺩﺭ ﻓﻨﻮﻥ ﻣﺨﺘﻠﻒ، ﺗﻼﺵ ﻫﻤﻴﺎﺭﺍﻧﻪ ﻭ ﻫﻤﻜﺎﺭﻱ ﺗﺎﻛﻴﺪ ﻣﻲﺷﻮﺩ

ﻛﺎﺭﻛﻨﺎﻥ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻣﻨﻔﻌﻠﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ

ﻛﺎﺭﻛﻨﺎﻥ، ﺷﺮﻛﺎﻱ (اﻋﻀﺎﻱ ) ﺧﻼﻕ ﻭ ﻓﻌﺎﻝ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ

ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺳﺎﺯﻣﺎﻧﻲ، ﺩﺭ ﺭﺍﺱ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﻲﺷﻮﺩ ﻭ ﺣﺎﻟﺖ ﻭﺍﻛﻨﺸﻲ ﺩﺍﺭﺩ

ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﺪ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺟﺎﻳﻲ ﺍﺯ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺣﺎﻟﺖ ﻛﻨﺸﻲ (ﺧﻮﺩﺍﻧﮕﻴﺨﺘﻪ )ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ

ﻛﺎﺭﺍﻳﻲ ﻭ ﺍﺛﺮﺑﺨﺸﻲ، ﺍﺭﺯﺵ ﺷﻤﺮﺩﻩ ﻣﻲﺷﻮﺩ

ﺑﻪ ﻣﻌﻨﻲ ﺩﺍﺭ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﻭ ﺭﻓﺎﻩ ﻛﺎﺭﻛﻨﺎﻥ، ﺍﺭﺝ ﮔﺬﺍﺭﺩﻩ ﻣﻲﺷﻮﺩ

ﺑﺮ ﺗﺠﺰﻳﻪ ﻭ ﺗﺤﻠﻴﻞ ﺗﺎﻛﻴﺪ ﻣﻲﺷﻮﺩ

ﺑﺮ ﺗﺮﻛﻴﺐ ﻭ ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﻲ ﺗﺎﻛﻴﺪ ﻣﻲﺷﻮﺩ

بر اقدام مجزا ﺗﺎﻛﻴﺪ ﻣﻲﺷﻮﺩ

ﺑﺮ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﺗﻴﻤﻲ ﺗﺎﻛﻴﺪ ﻣﻲﺷﻮﺩ

منبع: ﭘﺎﺭﺍﺩﺍﻳﻢ ﻛﻮﺍﻧﺘﻮﻣﻲ ﺩﺭ ﻋﻠﻢ ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ ﻓﺮﻳﺒﺮﺯ ﻣﺤﻤﺪ ﻫﺎﺩی

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۹/۰۱/۲۱

حسین حیدری تبار(استرون)

بازدید : 505
دوشنبه 4 اسفند 1398 زمان : 1:57
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

کارکردهای مدیریت

حکومت ولایتی ؛ حکومت وکالتی

با روشن شدن مطالب یاد شده ، اگر سرپرست جامعه ، سمت خود را از مردم دریافت کند تا کارهای آنان را بر اساس مصلحت و رای خودشان انجام دهد ، وکیل آنان خواهد بود و چنین حکومتی ، « حکومت وکالتی » است ؛ ولی اگر حاکم اسلامی‌، سمت خود را از خداوند و اولیاء او یعنی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امامان معصوم ( علیهم السلام ) دریافت نموده باشد ، منصوب از سوی آن بزرگان ، و سرپرست و ولی جامعه خواهد بود و چنین حکومتی ، « حکومت ولایتی » است .

در حکومتی که بر اساس ولایت است ، فقیه جامع الشرایط ، نائب امام عصر ( علیه السلام ) و عهده دار همه شؤون اجتماعی آن حضرت می‌باشد و تا آن زمان که واجد و جامع شرایط لازم رهبری باشد ، دارای ولایت است و هرگاه همه آن شرایط یا یکی از آنها را نداشته باشد ، صلاحیت رهبری ندارد و ولایت او ساقط گشته است و او از سرپرستی امت اسلامی‌منعزل است و نیازی به عزل ندارد .

اما اگر حاکمی‌بر اساس وکالت از مردم ، اداره جامعه را در دست گیرد ، وکیل مردم است و همان گونه که مردم وکالت را به او داده اند و او را به این مقام نصب کرده اند ، عزل او از این مقام نیز به دست خود آنان است و چون عزل وکیل ، طبعا جایز است ، مردم می‌توانند هرگاه که بخواهند ، او را عزل کنند ؛ اگر چه هنوز شرایط لازم را دارا باشد و هیچ تخلفی از او سر نزده باشد . از سوی دیگر ، اختیارات چنین حاکمی‌، اولا مربوط به انجام کارهایی است که مردم در جامعه اسلامی‌اختیار آنها را دارند و در کارهایی که در اختیار مردم نیست و در اختیار امام معصوم است ، حق تصرف و دخالت ندارد(2)و ثانیا در غیر این مورد نیز اختیارات او به اندازه‌‌‌ای است که مردم بپسندند و صلاح بدانند و لذا دایره حکومت و اختیارات او ، از جهتی مقید به زمان است و از جهت دیگر ، محدود به مواردی است که مردم مشخص کنند .

جز نظام جمهوری اسلامی‌ایران که مبتنی بر ولایت و رهبری الهی است ، همه حکومت‌های دموکراتیک و شبه دموکراتیک جهان ، حکومتی بر مدار وکالت دارند . در آن جوامع ، به دلیل بدفهمیدن دین خداوند از سویی ، و به دلیل غروری که از پیشرفت‌های علم تجربی حاصل گشته و علم پرستی و اومانیسم و انسان مداری رواج یافته از سوی دوم ، و نیز شهوت گرایی و لذت طلبی بی حد و حصر آنان از سوی سوم ، اساسا احساس نیازمندی به وحی الهی و هدایت انسان‌های معصوم منصوب از سوی خداوند وجود ندارد و آنان ، عقل خود را در ساختن جامعه‌‌‌ای مطلوب و رساندن انسان به سعادت نهائی کافی می‌دانند و به همین دلیل ، قوانین کشور را خود وضع می‌کنند و هر آنچه اکثر مردم بخواهند ، متن قانون خواهد شد ؛ اگر چه آن قانون ، موافق با وحی الهی نباشد . محور حکومت وکالتی ، همانا حکومت « مردم بر مردم » است ؛ یعنی حکومت آراء جامعه ( نمایندگان جامعه ) بر خود جامعه ؛ و بازگشت چنین حکومتی ، به حکومت « هوا بر هوا » خواهد بود ؛ زیرا هر چه مخالف وحی است ، هوای نفس است و مشمول کریمه « افرایت من اتخذ الهه هواه » (3)می‌باشد .

این نکته که در گذشته به آن اشاره شد و در فصل پنجم نیز به تفصیل از آن سخن خواهیم گفت(4)، نباید مورد غفلت قرار گیرد که در حکومت مبتنی بر ولایت فقیه ، همانند حکومت مبتنی بر ولایت پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم و امام معصوم ( علیه السلام ) ، مردم ، ولایت خدا و دین او را می‌پذیرند نه ولایت شخص دیگر را ؛ و تا زمانی ولایت بالعرض و نیابتی فقیه را اطاعت می‌کنند ، که در مسیر دستورها و احکام هدایت بخش خداوند و اجرای آنها باشد و هر زمان که چنین نباشد ، نه ولایتی برای آن فقیه خواهد بود و نه ضرورتی در پذیرش آن فقیه بر مردم ؛ و از این جهت ، ولایت فقیه و حکومت دینی ، هیچ منافاتی با آزادی انسان‌ها ندارد و هیچ گاه سبب تحقیر و به اسارت درآمدن آنان نمی‌گردد .

2 . برای توضیح بیشتر ، ر ک : ص 172 و 217 .3 . سوره جاثیه ، آیه 23 .4 . ر ک : ص 94 ، 133 ، و 254 .

منبع : کتاب ولایت فقیهُ ولایت فقاهت و عدالت - آیت الله جوادی آملی

https://hawzah.net/

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۸/۱۲/۰۴

حسین حیدری تبار(استرون)

بازدید : 449
دوشنبه 4 اسفند 1398 زمان : 1:57
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

کارکردهای مدیریت

تفاوت « ولایت » با « وکالت »

معنای ولایت و وکالت و نیز تفاوت آن دو را در چند بند ذیل می‌توان دریافت :

1 - هر کاری را که یک فاعل ، به صورت مستقیم و مباشرتا انجام می‌دهد ، یا درباره شخص خودش می‌باشد و یا درباره دیگری . در فرض اول ، هیچ گونه اعتبار و جعل و قراردادی از ناحیه غیر ، وجود ندارد ؛ زیرا در این صورت ، تنها رابطه فعل با فاعلش ، همان پیوند تکوینی و واقعی است و اگر فعل مزبور از سنخ کارهای تشریعی و قانونی است ، فاعل ، آن کار را به نحو اصالت ( نه ولایت و نه وکالت ) انجام می‌دهد . غرض آنکه ، فاعل مختار ، برای تامین نیازهای خود ، کارهایی را بدون دخالت دیگران به نحو اصالت انجام می‌دهد . در فرض دوم که فاعل ، کاری را مربوط به دیگری و برای تامین مصالح او انجام می‌دهد ، این کار ، یا بر مبنای وکالت از دیگری است و یا بر اساس ولایت بر دیگری .

2 - اگر فاعل ، کاری را بر اساس وکالت از دیگری انجام دهد ، اصالت رای و تصمیم گیری از آن همان دیگری است و حدود کار فاعل ، بستگی دارد به تشخیص موکل ( وکیل کننده ) و به محدوده وکالتی که موکل به او داده است ؛ ولی اگر فاعلی ، بر اساس ولایت بر دیگری ، کاری را برای تامین مصالح او انجام دهد ، اصالت رای و تصمیم گیری و تشخیص ، از آن خود فاعل ( ولی ) است و او بر اساس محدوده ولایتی که از ناحیه خداوند به او داده شده است عمل می‌کند .

3 - از آنجا که معیار تصمیم گیری در ولایت ، تشخیص ولی و سرپرست است ، اما در وکالت ، تشخیص موکل ( وکیل کننده ) معتبر است ؛ پس جمع ولایت و وکالت در مورد واحد ، ممکن نیست ؛ یعنی ممکن نیست که یک شخص ، در یک کار خاص ، هم ولی بر دیگری باشد و هم وکیل از سوی او .

4 - در مباحث گذشته گفته شد(1)که اصل اولی درباره رابطه انسان‌ها با یکدیگر ، « عدم ولایت » است ؛ یعنی هیچ انسانی بر انسان دیگر ولایت ندارد ؛ مگر آنکه از سوی خدای سبحان تعیین شده باشد و از اینرو ، ولایت داشتن هر انسان معصوم و یا غیرمعصوم بر انسان‌های دیگر ، نیازمند تعیین و جعل بی واسطه و یا بواسطه ولایت از سوی خداوند است . امامان معصوم ( علیهم السلام ) که از سوی خداوند به عنوان اولیاء جامعه بشری منصوب شده اند ، می‌توانند افراد واجد شرایط را از سوی خود ولی و رهبر جامعه قرار دهند که در این صورت ، منصوبین از سوی امامان معصوم ، ولایت بر جامعه اسلامی‌را از خداوند گرفته اند ، اما با واسطه امامان ؛ و لذا این منصوبین ، نسبت به معصومین ( علیهم السلام ) وکیلند ؛ گرچه نسبت به جامعه انسانی ، ولی ( والی ) می‌باشند .

5 - هر انسانی می‌تواند در اداره امور خود ، برخی از کارهای وکالت پذیر را به دیگری بسپارد و در این صورت ، آن شخص وکیل ، نازل منزله موکل خویش است و به جای او می‌نشیند و در دایره وکالتی که از او گرفته ، به انجام کارهای او می‌پردازد . بدیهی است که وکالت ، تنها در مواردی صورت می‌پذیرد که آن موارد ، به طور کامل در اختیار وکیل کننده باشد و لذا هیچ کس نمی‌تواند امر مشترک میان خود و دیگران را بدون اجازه از آنان ، به صورت وکالت تام و مستقل به شخص سومی‌تفویض نماید .

6 - نصب و تعیین ولایت ، نمی‌تواند همانند وکالت ، از سوی خود انسان‌ها باشد ؛ یعنی یک انسان عاقل و بالغ و ... نمی‌تواند اختیار و اراده خود را به دیگری واگذار کند و بگوید من حق حاکمیت بر خود را به تو واگذار می‌کنم و تو را « قیم تام الاختیار » خود قرار می‌دهم و خود را « مسلوب الاختیار تام » می‌گردانم . بنابراین ، آنچه که یک شخص برای خود معین می‌کند ، تنها در محور وکالت و توکیل است نه در محور ولایت و تولیت .

تذکر : چون « ولایت فقیه » به معنای ولایت فقاهت یعنی ولایت مکتب تام و کامل و جامع اسلامی‌و الهی است ، بازگشت چنین ولایت و قیومیتی ، به ولایت خداوند و قیوم بودن اوست و مسلوب الاختیار بودن بنده در برابر خداوند ، مقام تسلیم اوست که نهایت کمال انسان محسوب می‌شود .

7 - یکی دیگر از تفاوت‌های وکالت با ولایت آن است که عقد و قرارداد وکالت ، تابع موکل است و با مرگ او برطرف می‌شود و وکیل نیز معزول می‌گردد زیرا در این حال ، دیگر کسی وجود ندارد که شخص وکیل ، جانشین او در عمل باشد اما در ولایت چنین نیست و با مرگ ولایتگذار و ناصب ( نصب کننده ) ، ولایت ولی ، نسبت به مولی علیه ، از میان نمی‌رود و تا ولایتگذار دیگر آن را باطل نکند ، برقرار خواهد بود و از اینجا دانسته می‌شود که اگر فقیه جامع الشرایط ، از سوی پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم یا یکی از امامان معصوم ( علیهم السلام ) به عنوان ولی جامعه اسلامی‌منصوب گردید ، این سمت ، تا آن زمان که ولایت او توسط یکی از ائمه بعدی مورد نقض و نفی قرار نگرفته باشد ، ثابت خواهد ماند و این ، بر خلاف آن مواردی است که امام معصوم ، کسی را به عنوان وکیل خود در امری قرار می‌دهد ؛ زیرا پس از شهادت یا رحلت آن امام معصوم ( علیه السلام ) ، آن شخص وکیل ، وکالت نخواهد داشت .

8 - شخص وکیل ، پیش از وکیل شدن از سوی دیگران ، حقی بر آنان ندارد که به موجب آن حق ، وظیفه‌‌‌ای برای آنان در وکالت دادن به آن شخص ایجاد شود و لذا آنان مختارند که او را وکیل خود کنند یا نکنند ؛ اما در ولایت ، شخص ولی ، پیش از آنکه مردم ولایت او را بپذیرند ، از سوی خداوند دارای حق ولایت است که چنین حق مجعول از ناحیه خداوند ، وظیفه پذیرش ولایت را بر دیگران ایجاب می‌کند .

1 . ر ک : ص 147 .

منبع: کتاب ولایت فقیه، ولایت فقاهت و عدالت- آیت الله جوادی آملی

https://hawzah.net/

بازدید : 490
يکشنبه 3 اسفند 1398 زمان : 19:13
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

کارکردهای مدیریت

101 نکته کاربردی در ارﺗﺒﺎط ﻣﺆﺛﺮ (3)

68 - اﻋﻀﺎی ﺗﯿﻢ ﻣﺬاﮐﺮه را از ﺑﯿﻦ ﺗﯿﭙﻬﺎی ﺷﺨﺼﯿﺘﯽ ذاﺗﺎً ﻣﺘﻔﺎوت اﻧﺘﺨﺎب ﮐﻨﯿﺪ 69 - در ﻣﻮرد ﻧﺘﯿﺠﻪ ﻣﻄﻠﻮب و ﻧﺤﻮه رﺳﯿﺪن ﺑﻪ آن ﺑﻪ دﻗﺖ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯿﺪ 70 - اﻃﻼﻋﺎت ﺳﻮدﻣﻨﺪ را ﺑﺎ ﺗﺎﻣﯿﻦ ﮐﻨﻨﺪﮔﺎن ﻣﺒﺎدﻟﻪ ﮐﻨﯿﺪ. ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ در ﺑﻠﻨﺪﻣﺪت ﺑﺘﻮاﻧﯿﺪ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﺑﻬﺘﺮی را اﻧﺠﺎم دﻫﯿﺪ 71 - ﺑﻪ ﯾﺎد داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﮐﻪ اﮐﺜﺮ اﻋﺘﺼﺎﺑﺎت ﮐﺎرﮐﻨﺎن ﺑﻪ دﻟﯿﻞ ﻋﺪم ﭘﺮداﺧﺖ ﺣﻘﻮق و دﺳﺘﻤﺰد اﺳﺖ

72 - رﺣﻢ ﻧﮑﻨﯿﺪ! ﮐﻠﯿﻪ ﮐﻠﻤﺎت ﻏﯿﺮ ﺿﺮوری را از ﮔﺰارش ﺧﻮد ﺣﺬف ﮐﻨﯿﺪ 73 - ﮔﺰارشﻫﺎ را ﻣﺘﻨﺎﺳﺐ ﺑﺎ داﻧﺴﺘﻪﻫﺎی ﺧﻮد در ﻣﻮرد ﺧﻮاﻧﻨﺪﮔﺎن ﺗﻨﻈﯿﻢ ﮐﻨﯿﺪ 74 - ﻓﺮﺻﺖ اراﺋﻪ ﺷﻔﺎﻫﯽ ﮔﺰارش ﺑﻪ ﻣﺨﺎﻃﺒﺎن را از دﺳﺖ ﻧﺪﻫﯿﺪ 75 - از اﻇﻬﺎرﻧﻈﺮﻫﺎ ﯾﺎ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﮔﯿﺮیﻫﺎی ﺑﯽ اﺳﺎس و ﺑﺪون ﭘﺸﺘﻮاﻧﻪ ﺧﻮدداری ﮐﻨﯿﺪ 76 - ﻓﻬﺮﺳﺘﯽ از اﺳﺎﻣﯽ ﻫﻢ ﭘﯿﻤﺎنﻫﺎی ﺧﻮد را ﺑﺮای ﺗﻨﻈﯿﻢ ﻃﺮح ﭘﯿﺸﻨﻬﺎدی و ﺣﻤﺎﯾﺖ از آن ﺗﻬﯿﻪ ﮐﻨﯿﺪ

77 - ﺻﺎدﻗﺎﻧﻪ از ﺧﻮد ﺳﺆال ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﭼﺮا ﻣﻤﮑﻦاﺳﺖ ﯾﮏ ﻃﺮح ﭘﯿﺸﻨﻬﺎدی ﺑﺎ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ، و ﻃﺮح دﯾﮕﺮ ﺑﺎﺷﮑﺴﺖ روﺑﻪ رو ﺷﻮد 78 - ﺑﺮای ﻗﺒﻮﻻﻧﺪن ﻃﺮح ﭘﯿﺸﻨﻬﺎدی ﺧﻮد از ﺗﮑﻨﯿﮏﻫﺎی ﻓﺮوش ﻧﺮم اﺳﺘﻔﺎده ﮐﻨﯿﺪ 79 - در ﮔﺰارش ﯾﺎ ﻃﺮح ﺧﻮد از ﻋﻨﺎوﯾﻦ و ﺷﺮح ﺗﺼﻮﯾﺮﻫﺎی ﮔﻮﯾﺎ و ﺑﺎ ﻣﻌﻨﯽ اﺳﺘﻔﺎده کنید - اﻓﺮاد اﯾﻦ ﻗﺴﻤﺖﻫﺎ را اول ﻣﯽ ﺧﻮاﻧﻨﺪ

80 - در ﺻﻮرت اﻣﮑﺎن ﻫﻤﯿﺸﻪ اﺳﻨﺎد و ﻣﺪارک را ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از ﺗﺼﺎوﯾﺮ رﻧﮕﯽ، ﻧﻤﻮدار و ﭼﺎرت ﺗﻬﯿﻪ ﮐﻨﯿﺪ 81 - ﺑﺮ ﻣﺮاﺣﻞ ﮐﺎر ﻃﺮاﺣﯽ ﻧﻈﺎرت ﻣﺴﺘﻤﺮ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﺗﺎ در ﺻﻮرت ﻧﯿﺎز ﺑﺘﻮاﻧﯿﺪ اﺷﮑﺎﻻت را ﺑﻪ ﻣﻮﻗﻊ رﻓﻊ و ﺗﻮﺿﯿﺤﺎت ﻻزم را ﺑﻪ ﻣﻮﻗﻊ اراﺋﻪ ﮐﻨﯿﺪ 82 - ﻗﺒﻞ از ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﯿﺮی ﻧﻬﺎﯾﯽ در ﻣﻮرد آرم ﺷﺮﮐﺖ، ﻧﻈﺮ اﻓﺮاد ﻣﻮﺛﻖ ﺧﺎرج از ﺳﺎزﻣﺎن را ﺟﻮﯾﺎ ﺷﻮﯾﺪ 83 - ﺑﯿﺎﻧﯿﻪﻫﺎی رﺳﺎﻟﺖ و ﭼﺸﻢ اﻧﺪاز را ﮐﻮﺗﺎه و ﻋﻤﻠﯿﺎﺗﯽ ﺑﯿﺎن ﮐﻨﯿﺪ

84 - وب ﺳﺎﯾﺖ ﺷﺮﮐﺖﻫﺎی ﺑﺰرگ را ﭼﮏ ﮐﻨﯿﺪ ﺗﺎ ﺑﻔﻬﻤﯿﺪ دﯾﮕﺮان ﭼﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ 85 - از ﮐﺎرﻣﻨﺪان رواﺑﻂﻋﻤﻮﻣﯽ ﺑﺨﻮاﻫﯿﺪ ﻣﻮﻗﻌﯿﺖﻫﺎی دﺷﻮار رﺳﺎﻧﻪ‌‌‌ای را رﻓﻊ و رﺟﻮع ﮐﻨﻨﺪ 86 - ﻫﻨﮕﺎم ﺑﺮﺧﻮرد ﺑﺎ ﯾﮏ روزﻧﺎﻣﻪ ﻧﮕﺎر ﻣﺘﺨﺎﺻﻢ ﺧﻮﻧﺴﺮدی ﺧﻮد را ﺣﻔﻆ ﮐﻨﯿﺪ و ﭼﯿﺰی ﻧﮕﻮﯾﯿﺪ ﮐﻪ رواﺑﻂ ﻋﻤﻮﻣﯽ خوب شما خدشه دار کند

87 - اﮔﺮ اﺧﺒﺎر ﺑﺪی ﺷﻨﯿﺪﯾﺪ، واﻗﻌﯿﺖ را ﺑﭙﺬﯾﺮﯾﺪ و دﯾﮕﺮان را ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﻗﺒﻮل آن ﺗﺸﻮﯾﻖ ﮐﻨﯿﺪ 88 - اﮔﺮ ﻣﯽﺧﻮاﻫﯿﺪ ﻧﻈﺮ ﺑﺮﺧﯽ روزﻧﺎﻣﻪﻫﺎ و ﻣﺠﻼت را ﺑﻪ ﺧﻮد ﺟﻠﺐ ﮐﻨﯿﺪ، ﻗﺒﻼً آﻧﻬﺎ را ﺑﺨﺮﯾﺪ و ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﮐﻨﯿﺪ 89 - ﻃﻮری ﺟﻠﻮی دورﺑﯿﻦ و ﻣﯿﮑﺮوﻓﻮن ﻗﺮار ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ ﮐﻪ ﮔﻮﯾﯽ در ﻣﻘﺎﺑﻞ دوﺳﺘﺎن ﺻﻤﯿﻤﯽﺧﻮد ﻫﺴﺘﯿﺪ

90 - اﮔﺮرواﺑﻂ ﺧﻮﺑﯽ ﺑﺎ ﻣﻄﺒﻮﻋﺎت دارﯾﺪ، ﺑﻪ ﻧﺤﻮ اﺣﺴﻦ از آن اﺳﺘﻔﺎده ﮐﻨﯿﺪ 91 - ﻣﺤﺼﻮل ﺷﻤﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ وﻋﺪهﻫﺎﯾﺘﺎن ﻣﻄﺎﺑﻘﺖ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، در ﻏﯿﺮ اﯾﻦ ﺻﻮرت ﺗﺒﻠﯿﻐﺎت ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ آﻣﯿﺰ ﻧﺨﻮاﻫﺪ ﺑﻮد 92 - آﮔﻬﯽﻫﺎی ﺗﺒﻠﯿﻐﺎﺗﯽ ﺧﻮد را ﺑﺎ ﻫﺪف اﯾﺠﺎد ﺣﺪاﮐﺜﺮ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﻣﻄﻠﻮب ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ رﯾﺰی ﮐﻨﯿﺪ 93 تا می‌توانید خلاق باشید - ﺑﺎ ﺑﻮدﺟﻪ اﻧﺪک ﻧﯿﺰ ﻣﯽﺗﻮاﻧﯿﺪ ﻣﻮﻓﻖ ﺷﻮﯾﺪ

94 - از ﻃﺮﯾﻖ ﺗﺸﮑﯿﻞ ﺟﻠﺴﻪ ﺑﺎ ﻣﺼﺮفﮐﻨﻨﺪﮔﺎن ﻣﯽﺗﻮاﻧﯿﺪ ﻗﺒﻞ از اﻧﺘﺸﺎرآﮔﻬﯽ ﺗﺄﺛﯿﺮ آن را ﺗﺴﺖ ﮐﻨﯿﺪ 95 - در ﮔﺮدﻫﻤﺎﯾﯽﻫﺎی دوﺳﺘﺎﻧﻪ ﻣﺤﯿﻂ ﮐﺎر ﺷﺮﮐﺖ ﮐﻨﯿﺪ ﺗﺎ ﺑﺘﻮاﻧﯿﺪ از ﮐﺎرﮐﻨﺎن ﺑﺎزﺧﻮرد ﻏﯿﺮرﺳﻤﯽ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ 96 - ﺑﺮای اﺳﺘﻔﺎده از ﺗﮑﻨﯿﮏﻫﺎی رﺳﺎﻧﻪ‌‌‌ای ﻗﺎﺑﻞ اﺳﺘﻔﺎده در داﺧﻞ ﺳﺎزﻣﺎن از اﻓﺮاد ﺣﺮﻓﻪ‌‌‌ای ﻣﺸﺎوره ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ 97 - ﺑﺮای ﺟﻠﺐ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﮐﺎرﮐﻨﺎن، آرم ﺷﺮﮐﺖ را روی ﮐﻠﯿﻪ ﻟﻮازم اﻟﺘﺤﺮﯾﺮ ﺷﺮﮐﺖ درج ﮐﻨﯿﺪ 98 - ﺑﺒﯿﻨﯿﺪ ﮐﺪام ﯾﮏ از ﻫﻤﮑﺎران ﺑﯿﺶ از ﻫﻤﻪ در ﺑﺮﻗﺮاری ارﺗﺒﺎط ﻣﻬﺎرت دارﻧﺪ 99 - اﮔﺮ ﻣﯽﺧﻮاﻫﯿﺪ از ﮐﺎرﮐﻨﺎن ﺧﻮد ﭘﺎﺳﺦﻫﺎی ﺻﺮﯾﺢ و ﺻﺎدﻗﺎﻧﻪ درﯾﺎﻓﺖ ﮐﻨﯿﺪ، ﺻﺮﯾﺢ و ﺻﺎدﻗﺎﻧﻪ ﺑﺎ آﻧﻬﺎ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﯿﺪ

100 - ﮔﺎﻫﯽ اوﻗﺎت ﺑﯿﺶ از ﯾﮑﯽ دو ﻣﻮرد ﺷﮑﺎﯾﺖ در ﺧﺼﻮص ﻣﻮﺿﻮﻋﯽ واﺣﺪ ﻣﯿﺘﻮاﻧﺪ ﺣﺎﮐﯽ از ﻧﺎرﺿﺎﯾﺘﯽ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ 101 - اﮔﺮ ﻓﻘﻂ ﺑﺎزﺧﻮرد ﻣﺜﺒﺖ ﻣﯽﮔﯿﺮﯾﺪ، اﺣﺘﻤﺎﻻً ﻫﻤﻪ ﺣﻘﺎﯾﻖ را ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻧﻤﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ. ﻣﻨﺒﻊ: ارﺗﺒﺎط ﻣﻮﺛﺮ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪه: راﺑﺮت ﻫﻠﺮ ﻣﺘﺮﺟﻢ: ﺳﻌﯿﺪ ﻋﻠﯿﻤﯿﺮزاﯾﯽ

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۸/۱۱/۲۴

حسین حیدری تبار(استرون)

بازدید : 471
يکشنبه 3 اسفند 1398 زمان : 19:13
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

کارکردهای مدیریت

35 - وﻗﺘﯽ ﺑﺮای ﮐﺴﯽ ﭘﯿﻐﺎم ﺗﻠﻔﻨﯽ ﻣﯽﮔﺬارﯾﺪ ﺣﺘﻤﺎ در اﻧﺘﻬﺎ ﻧﺎم و ﺷﻤﺎره ﺗﻤﺎسﺧﻮد را ﻣﺠﺪداً ﺗﮑﺮار ﮐﻨﯿﺪ 36 - ﭘﯿﻐﺎم ﺿﺒﻂ ﺷﺪه ﺑﺮروی دستگاه منشی تلفن را بنا به ضرورت عوض کنید

37 - از ﺗﻮﺻﯿﻪ ﻣﺘﺨﺼﺼﺎن ﺑﺮای ﺑﻬﺮه ﺑﺮداری ﺑﻬﯿﻨﻪ از ﺗﮑﻨﻮﻟﻮژی اﻃﻼﻋﺎت( IT ) اﺳﺘﻔﺎده ﮐﻨﯿد 38 - ﺷﯿﻮهﻫﺎی ﺟﺪﯾﺪ ﺑﻬﺮه ﺑﺮداری از اﯾﻨﺘﺮﻧﺖ را آزﻣﺎﯾﺶ ﮐﻨﯿﺪ 39 از وﯾﮋﮔﯽ«ﭘﺎﺳﺦ» e-mail ﺑﺮای ﺗﺴﺮﯾﻊ در ﭘﺎﺳﺦ ﮔﻮﯾﯽ ﺑﻪ ﭘﯿﺎمﻫﺎ اﺳﺘﻔﺎده ﮐﻨﯿﺪ 40 - ﻫﻨﮕﺎم ﻧﻮﺷﺘﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﯾﺎ ﮔﺰارش ﺧﻮاﻧﻨﺪه را پیش روی خود تصور کنید

41 - ﻧﻮﺷﺘﻦ ﭘﺎﺳﺦﻫﺎی ﻋﺎدی و روزﻣﺮه را ﺑﻪ ﻋﻬﺪه ﯾﮑﯽ از دﺳﺘﯿﺎران ﺧﻮد ﺑﮕﺬارﯾﺪ

42 - از ﻟﻐﺎت ﭘﯿﭽﯿﺪه، ﻏﯿﺮ ﻣﺼﻄﻠﺢ، ﯾﺎ ﻣﺒﻬﻢ اﺳﺘﻔﺎده ﻧﮑﻨﯿﺪ ﺑﻪ ﮐﺎر ﺑﺮدن اﯾﻦ ﻗﺒﯿﻞ ﻟﻐﺎت درک ﻣﻨﻈﻮر را ﺑﺮای ﺧﻮاﻧﻨﺪه دﺷﻮار ﻣﯽ کند 43 - ﻗﺒﻞ از ﻧﻮﺷﺘﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﻓﮑﺮ ﺧﻮد را ﻧﻈﻢ ﺑﺪﻫﯿﺪ و در ﺻﻮرت ﻟﺰوم ﯾﺎدداﺷﺖ ﺑﻨﻮﯾﺴﯿﺪ 44 - دادن آزادی ﻋﻤﻞ ﺑﯿﺶ از ﺣﺪ ﺑﻬﺘﺮ از ﺳﻠﺐ ﺑﯿﺶ از ﺣﺪ آن اﺳﺖ 45 - از ﺗﻮﺟﯿﻪ ﺑﯿﺶ از اﻧﺪازه ﮐﺎرﮐﻨﺎن اﺟﺘﻨﺎب ﮐﻨﯿﺪ ﺗﺎ آﻧﻬﺎ ﻓﺮﺻﺖ اﺳﺘﻔﺎده از اﺑﺘﮑﺎر ﻋﻤﻞ ﺧﻮد را داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ 46 - اﮔﺮ اﺣﺴﺎس ﮐﺮدﯾﺪ ﮐﻪ ﻧﺤﻮه ﺗﻮﺟﯿﻪ ﭘﺮوژه ﻣﺆﺛﺮ ﻧﺒﻮده اﺳﺖ، ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ ﯾﮏ ﺟﻠﺴﻪ ﺗﻮﺟﯿﻬﯽ دﯾﮕﺮ ﺗﺮﺗﯿﺐ دﻫﯿﺪ 47 - از ﮐﻠﯿﻪ ﻣﺪﻋﻮﯾﻦ ﺑﺨﻮاﻫﯿﺪ ﺑﺎ آﻣﺎدﮔﯽ ﮐﺎﻣﻞ در ﺟﻠﺴﻪ ﺣﺎﺿﺮ ﺷﻮﻧﺪ

48 - ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﮐﻪ «ﺟﻠﺴﻪ ﺧﻮب» ﺟﻠﺴﻪ‌‌‌ای اﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﺘﺎﯾﺠﯽ را در ﺑﺮ داﺷﺘﻪ اﺳﺖ 49 - ﺑﻪ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﺎرﻣﻨﺪان ﺧﻮد ﮔﻮش دﻫﯿﺪ. از ﻃﺮﯾﻖ ﻣﺮﺑﯽﮔﺮی ﯾﺎ ﻣﺸﺎوره ﻣﯽﺗﻮان ﺑﻪ راه ﺣﻞﻫﺎی ﻣﻨﺎﺳﺒﯽ ﺑﺮای رﻓﻊ ﻧﺎرﺿﺎﯾﺘﯽ دﺳﺖ ﯾﺎﻓﺖ 50 - ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻣﺸﮑﻼت ﮐﺎرﻣﻨﺪان ﺧﻮد ﻫﺸﯿﺎر ﺑﺎﺷﯿﺪ. اﯾﻦ ﻣﺸﮑﻼت ﺑﺮ ﻋﻤﻠﮑﺮد آﻧﻬﺎ ﺗﺄﺛﯿﺮ ﮔﺬار ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﺑﻮد 51 - ﮐﻠﯿﻪ اوراق ﻣﺮﺑﻮﻃﻪ را ﻗﺒﻞ از شروع جلسه توزیع کنید

52 - اﮔﺮ ﺟﻠﺴﻪ‌‌‌ای ﻋﻤﺪﺗﺎً ﺑﺮای ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﯿﺮی ﺗﺸﮑﯿﻞ ﺷﺪه اﺳﺖ، ﺳﻌﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﺣﺘﻤﺎً ﺑﻪ اﺗﺨﺎذ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻣﻨﺘﻬﯽ ﺷﻮد 53 - اﮔﺮ ﺷﻤﺎ رﯾﺎﺳﺖ ﺟﻠﺴﻪ را ﺑﺮ ﻋﻬﺪه دارﯾﺪ، از اﯾﻦ ﻣﻮﻗﻌﯿﺖ ﺑﻪ ﻧﻔﻊ ﺧﻮد اﺳﺘﻔﺎده ﻧﮑﻨﯿﺪ 54 - درﺻﻮرت ﻣﻘﺘﻀﯽ از ﺷﻮﺧﯽ و ﻣﺰاح ﺑﺮای رﺳﯿﺪن ﺑﻪ اﺗﻔﺎق ﻧﻈﺮ اﺳﺘﻔﺎده ﮐﻨﯿﺪ 55 - ﺣﺘﻤﺎ ﻣﺤﺪوده زﻣﺎﻧﯽ ﻫﺮ ﯾﮏ از ﻣﻮﺿﻮﻋﺎت دﺳﺘﻮر ﺟﻠﺴﻪ را رﻋﺎﯾﺖ ﮐﻨﯿﺪ 56 - ﺑﻪ ﺟﺎی ﻃﻮﻻﻧﯽ ﮐﺮدن ﺻﺤﺒﺖ ﺳﻌﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﺳﺨﻨرانی خود را قبل از پایان وقت خاتمه دهید

57 - ﭘﺸﺘﯿﺒﺎن ﻫﺎی ﻓﯿﺰﯾﮑﯽ(ﯾﺎ ﺣﺪاﻗﻞ ذﻫﻨﯽ )دراﺧﺘﯿﺎر داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﺗﺎ در ﺻﻮرت از کارافتادن وسایل سمعی بصری بتوانید از آنها استفاده کنید

58 - اﮔﺮ ﺳﺆال ﮐﺮدن از ﺷﻤﺎ روﻧﺪ ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ را ﮐﻨﺪ ﻣﯽﮐﻨﺪ، ﺷﻤﺎ ازﻣﺨﺎﻃﺒﺎن ﺳﺆال ﮐﻨﯿﺪ 59 - ﺣﺪاﮐﺜﺮ ﺑﯿﻦ 20 ﺗﺎ54 دﻗﯿﻘﻪ (ﯾﻌﻨﯽ ﺑﻪ اﻧﺪازه داﻣﻨﻪ ﺗﻮﺟﻪ ﯾﮏ ﻓﺮد ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ )ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﯿﺪ 60 - در ﺻﻮرت اﻣﮑﺎن ﯾﮏ ﺳﺨﻨﺮان ﻣﻌﺮوف را ﺑﻪ ﺳﻤﯿﻨﺎر یا کنفرانس دعوت کنید

61 - ﺑﻪ ﻃﻮر ﻣﻨﻈﻢ ﺑﺮرﺳﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ آﯾﺎ ﮐﺎرﮐﻨﺎن ﺷﻤﺎ آﻣﻮزشﻫﺎی ﻣﻮرد ﻧﯿﺎز ﺧﻮد را درﯾﺎﻓﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﯾﺎ ﺧﯿﺮ 62 - از ﺳﺎﯾﺮ ﻣﺪﯾﺮان ﺑﭙﺮﺳﯿﺪ ﮐﻪ آﯾﺎ ﻣﺎﯾﻠﻨﺪ در ﺳﻤﯿﻨﺎر ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﻨﺪ ﯾﺎ ﺧﯿﺮ 63 - اﮔﺮ ﻣﯽﺧﻮاﻫﯿﺪ ﻣﺤﻞ ﺟﺪﯾﺪی را ﺑﺮای ﺑﺮﮔﺰاری ﺳﻤﯿﻨﺎر اﻧﺘﺨﺎب ﮐﻨﯿﺪ، از ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻗﺒﻼً از آن اﺳﺘﻔﺎده ﮐﺮده اﻧﺪ ﺑﺎزﺧﻮرد ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ 64 - اﮔﺮ ﻣﯽ ﺧﻮاﻫﯿﺪ « ﻓﺮوش ﻧﺮم» داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ، ﻣﻨﻈﻮر ﺧﻮد را ﺑﻪ ﺷﮑﻞ ﺳﺆال ﻣﻄﺮح ﮐﻨﯿﺪ 65 - اﻋﺘﺮاﺿﺎت ﻣﺸﺘﺮﯾﺎن ﺑﺎﻟﻘﻮه را ﺑﻪ دﻗﺖ ﮔﻮش ﮐﻨﯿﺪ - ﮔﺎه ﺳﺮﻧﺦﻫﺎﯾﯽ ﺑﻪ دﺳﺖ ﻣﯽآورﯾﺪ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ را در اﻣﺮ ﻓﺮوش ﮐﻤﮏ ﻣﯽ کنند 66 - از ﯾﮑﯽ از ﻫﻤﮑﺎران ﺧﻮد ﺑﺨﻮاﻫﯿﺪ ﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎی ﺗﺠﺎری ﺷﻤﺎ را ﺑﺨﻮاﻧﺪ ﺗﺎ از واﺿﺢ ﺑﻮدن آﻧﻬﺎ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺷﻮﯾﺪ

67 - ﻫﺮ ﻓﺮوش را ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﯾﮏ ﺗﻤﺮﯾﻦ ﻣﺸﺘﺮک ﻣﯿﺎن ﺧﻮد و ﻣﺸﺘﺮی در ﻧﻈﺮ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۸/۱۱/۲۱

حسین حیدری تبار(استرون)

بازدید : 408
يکشنبه 3 اسفند 1398 زمان : 19:13
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

کارکردهای مدیریت

101 نکته کاربردی در ارﺗﺒﺎط ﻣﺆﺛﺮ

1 - ﺷﺮﮐﺖ را ﺑﻪ ﺑﻬﺴﺎزی ﮐﻠﯿﻪ اﻧﻮاع ارﺗﺒﺎط ﺗﺸﻮﯾﻖ ﮐﻨﯿﺪ

2 - ﺑﻪ اﯾﻦ ﻧﮑﺘﻪ ﺗﻮﺟﻪ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﮐﻪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺧﻮب ارﺗﺒﺎط ﺑﺮﻗﺮار ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﻣﻌﻤﻮﻻً ﻣﺪﯾﺮان ﺧﯿﻠﯽ ﺑﻬﺘﺮی ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ 3 - ﻫﻨﮕﺎم ﺗﻼش ﺑﺮای ﻏﻠﺒﻪ ﺑﺮ ﻣﻮاﻧﻊ ﻃﺮف ﻣﻘﺎﺑﻞ، ﻟﺤﻦ اﻧﺘﻘﺎدی ﻧﺪاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ 4 - رﺳﺎﻧﻪﺧﻮد را ﺑﻪ دﻗﺖ ﺑﺎ ﭘﯿﺎم ﻣﻮرد ﻧﻈﺮ ﻫﻤﺎﻫﻨﮓ ﮐﻨﯿﺪ

5 - ﻫﺮ ﺟﺎ ﮐﻪ ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ از ﺗﺼﺎوﯾﺮ ﺑﺮای ﺑﺮﻗﺮاری ارﺗﺒﺎط اﺳﺘﻔﺎده ﮐﻨﯿﺪ

6- ﻫﻨﮕﺎم اﯾﺴﺘﺎدن در ﮐﻨﺎر دﯾﮕﺮان ﯾﮏ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺷﺨﺼﯽ ﯾﮏ ﻣﺘﺮی را ﺑﺎ وی رﻋﺎﯾﺖ ﮐﻨﯿﺪ 7 - اﮔﺮ دﻟﺸﻮره و ﻧﮕﺮاﻧﯽ دارﯾﺪ، ﯾﮏ ﻧﻔﺲ آﻫﺴﺘﻪ و ﻋﻤﯿﻖ ﺑﮑﺸﯿﺪ ﺗﺎ آرام ﺷﻮﯾﺪ 8- اﮔﺮ ﻧﻤﯽداﻧﯿﺪ در ﺧﺎرج از ﮐﺸﻮر ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﺎﯾﺪ رﻓﺘﺎر ﮐﻨﯿﺪ از اﻓﺮد ﻣﺤﻠﯽ راﻫﻨﻤﺎﯾﯽ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ

9 - مراقب ﺑﺎﺷﯿﺪ ﭼﻬﺮه ﺷﻤﺎ ﻧﺎﺧﻮاﺳﺘﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﺧﺼﻤﺎﻧﻪ ﻧﺪاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ 10 - ﯾﮏ ﺳﺮی اﯾﻤﺎ و اﺷﺎرات را ﺟﻠﻮی آﯾﻨﻪ ﺑﺎ ﺧﻮد ﺗﻤﺮﯾﻦ ﮐﻨﯿﺪ و ﺑﺒﯿﻨﯿﺪ ﮐﺪام ﯾﮏ از آﻧﻬﺎ ﺑﺮای ﺷﻤﺎ ﻃﺒﯿﻌﯽ ﺗﺮ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽ رﺳﻨﺪ

11 - اﮔﺮ ﺳﺆال ﺧﻮدرا درﺳﺖ ﻣﻄﺮح ﮐﻨﯿﺪ، ﺟﻮاب درﺳﺖ ﺧﻮاﻫﯿﺪ ﮔﺮﻓﺖ 12 - اﮔﺮ ﻓﺮدی ﻣﻮﻗﻊ ﺻﺤﺒﺖ اﻋﺘﻤﺎد ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﻧﺪارد، ﺳﮑﻮت ﮐﻨﯿﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﺮدن ﺗﺸﻮﯾﻖ ﺷﻮد

13 ﺑﺒﯿﻨﯿﺪ ﭼﻪ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ، ﻧﺒﯿﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ

14 با ﻓﮑﺮ ﺑﺎز ﺑﺎ ﺻﺤﺒﺖﻫﺎی اﻓﺮاد ﺑﺮﺧﻮرد ﮐﻨﯿﺪ 15 - ﺑﺮای ﺟﻠﻮﮔﯿﺮی از ﻫﺮ ﮔﻮﻧﻪ ﺳﻮءﺗﻔﺎﻫﻢ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺳﺮﯾﻊ ﺗﺮ ﻗﻮلﻫﺎی داده ﺷﺪه را ﻣﮑﺘﻮب ﮐﻨﯿﺪ

16 اگر مﯽﺧﻮاﻫﯿﺪ ﭘﺎﺳﺦ ﻣﺸﺨﺺ ﺑﺸﻨﻮﯾﺪ، ﺳﻮال ﺧﻮد را ﻣﺸﺨﺺ ﻣﻄﺮح ﮐﻨﯿﺪ 17 - از ﺳﺆاﻻت ﺑﺎز ﭘﺎﺳﺦ اﺳﺘﻔﺎده ﮐﻨﯿﺪ. ا ین ﻗﺒﯿﻞ ﺳﺆاﻻت ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﯿﻨﺶ ﺧﻮﺑﯽ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﻃﺮف ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﯽدﻫﻨﺪ، ﺑﻠﮑﻪ او را ﺑﻪ ﭘﺎﺳﺦ دادن ﺗﺸﻮﯾﻖ ﻣﯽﮐﻨﻨد

18 - ﻗﺒﻞ از ﺷﺮوع ﺟﻠﺴﻪ ﻓﻬﺮﺳﺘﯽ از ﺳﺆاﻻت ﻣﻮرد ﻧﻈﺮ ﺗﻬﯿﻪ ﮐﻨﯿﺪ 19 - زﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﯽﺧﻮاﻫﯿﺪ درﺑﺎره ﺳﺆال ﺑﻌﺪی ﺧﻮد ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯿﺪ از ﻣﮑﺚ ﮐﺮدن واﻫﻤﻪ ﻧﺪاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿد

20 - ﺑﺮای اﯾﺠﺎد ﻣﺤﯿﻄﯽ ﮔﺮم و دوﺳﺘﺎﻧﻪ ﺗﺎ آﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ ﺑﺎ ﺗﻦ ﺻﺪای ﻃﺒﯿﻌﯽ و ﻋﺎدی ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﯿﺪ 21 برای تقویت حافظه از تداعی معانی - ﺑﻪ وﯾﮋه ﺗﺪاﻋﯽ ﻫﺎی ﺟﺎﻟﺐ - اﺳﺘﻔﺎده ﮐﻨﯿﺪ

22 - ﻫﻨﮕﺎم ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﺷﺮاﯾﻂ ﻓﯿﺰﯾﮑﯽ ( از ﻗﺒﯿﻞ ﻧﻮر، دﻣﺎ، و ﻏﯿﺮه) ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺎﻣﻼً ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺑﺎﺷﻨﺪ 23 - ﯾﺎدداﺷﺖﻫﺎی ﺧﻮد را زﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻫﻨﻮز ﻣﻄﺎﻟﺐ ﺛﺒﺖ ﺷﺪه در ذﻫﻨﺘﺎن ﺗﺎزه اﺳﺖ، ﻣﺮور ﮐﻨﯿﺪ

24 - اﺑﺘﺪا ﻣﺘﻮن داﺧﻞ ﮐﺘﺎب را ﻋﻼﻣﺖ ﮔﺬاری و ﺳﭙﺲ ﯾﺎدداﺷﺖ برداری کنید

25 - ﻧﻘﺸﻪ ذﻫﻨﯽ را ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از رﻧﮓ وﺗﺼﻮﯾﺮ ﺑﻪ ﯾﮏ اﺛﺮ ﻫﻨﺮی زﯾﺒﺎ تبدیل کنید

26 - نکات کلیدی را با قلم ﺷﺒﺮﻧﮓ ﻣﺸﺨﺺ ﮐﻨﯿﺪ 27 - ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻫﻨﮕﺎم ﺳﻼم ﯾﺎ ﺧﺪاﺣﺎﻓﻈﯽ از ﺟﺎی ﺧﻮد ﺑﻠﻨﺪ ﺷﻮﯾﺪ. در اﯾﻦ ﻣﻮاﻗﻊ درﺟﺎی ﺧﻮد ﻧﺸﺴﺘﻦ ﺑﻪ ﻧﻮﻋﯽ ﺑﯽ ادﺑﯽ ﻣﺤﺴﻮب ﻣﯽ ﺷﻮد

28 - زﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎزﺧﻮرد ﻣﺜﺒﺖ ﻣﯽدﻫﯿﺪ، دﻻﯾﻞ ﺗﻌﺮﯾﻒ و ﺗﻤﺠﯿﺪ ﺧﻮد را ﺑﯿﺎن ﮐﻨﯿﺪ 29 - ﺑﮕﺬارﯾﺪ ﮐﺎرﮐﻨﺎن از ﺗﻼش ﺷﻤﺎ ﺑﺮای اﻧﺘﻘﺎل اﻃﻼﻋﺎت ﺑﺎﺧﺒﺮ ﺑﺎﺷﻨد

30 - اﮔﺮ در ﻣﻮرد اﻧﺘﻘﺎل دادن ﯾﺎ ﻧﺪادن اﻃﻼﻋﺎت درﯾﺎﻓﺘﯽ ﺑﻪ دﯾﮕﺮان ﺑﺮ ﺳﺮ دو راﻫﯽ ﻣﺎﻧﺪﯾﺪ، ﺑﻬﺘﺮ اﺳﺖ ﮔﺰﯾﻨﻪ اول را اﻧﺘﺨﺎب ﮐﻨﯿﺪ

31 - وﻗﺖ ﺧﻮد را ﺑﺎ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻧﻤﯽﺧﻮاﻫﻨﺪ ﻣﻨﻈﻮر ﺷﻤﺎ را ﺑﻔﻬﻤﻨﺪ ﺗﻠﻒ ﻧﮑﻨﯿﺪ 32 - روی ﻣﯿﺰ ﮐﺎر ﺧﻮد ﯾﮏ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﮕﺬارﯾﺪ ﺗﺎ ﺑﺪاﻧﯿﺪ ﭼﻪ ﻣﺪت از وﻗﺖ ﺧﻮد را ﺻﺮف ﺻﺤﺒﺖ ﺑﺎ ﺗﻠﻔﻦ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ 33 - ﺑﺮای اﻓﺰاﯾﺶ اﺛﺮﺑﺨﺸﯽ از ﺳﺮوﯾﺲﻫﺎی وﯾﮋه از ﻗﺒﯿﻞ «اﻧﺘﻈﺎر ﭘﺸﺖ ﺧﻂ» اﺳﺘﻔﺎده ﮐﻨﯿﺪ 34 - وﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﻗﻮل ﻣﯽدﻫﯿﺪ ﺑﻌﺪاً ﺑﺎ او ﺗﻤﺎس ﻣﯽﮔﯿﺮﯾﺪ، ﺣﺘﻤﺎً این کار را انجام دهید

تعداد صفحات : 0

آمار سایت
  • کل مطالب : 6
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 7
  • بازدید کننده امروز : 8
  • باردید دیروز : 6
  • بازدید کننده دیروز : 5
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 86
  • بازدید ماه : 45
  • بازدید سال : 655
  • بازدید کلی : 7530
  • کدهای اختصاصی